تبليغاتX
کلبه کوچک دو عاشق







کلبه کوچک دو عاشق

سلام به همتون دوستای خوبببببببببببببببم

 خوش میگذره؟ عیدتون مبارررررررررررررررررررررررررررررررک

محمدم مبارکت باشه عزیزه دلم چقد امروز نق زدم به جونت گناه تو

وای که چقد هوا گرمهههههه اگه بری بیرون گرمازده میشی

 مسافرتم رفتم شمال خیلیییییییییییییییی خوش گذشت Balloonsجای محمدم یه عالمه خالی بود Free Emoticon

بچه ها تا پامو از شهر بیرون گذاشتم دیگه نتونستم اس ام اس بدم اینقد حرصم در اومده بوداااااااااااااا وقتی برگشتم اس ام اسا وصل شد این چه جورش بود نمیدونم

 باید درس و شروع کنیم اخه ترم تابستونه هم میگیریم نکنه زودتر تموم بشه

 اقا محمد همچنان سالی ماهی یه بار میان اینجا محمد بیا مطلب بذاردیگه

منم الان حرف کم اوردم چی بگم؟ این داستان پایینو بخونین جالبه ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

 ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

عشق بورزید تا به شما عشق بورزند روزی روزگاری پسرك فقیری زندگی می كرد كه برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می كرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد كه تنها یك سكه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود كه شدیداً احساس گرسنگی می كرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا كند. به طور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز كرد.پسرك با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و به جای غذا ، فقط یك لیوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگی شدید پسرك شده بود بجای آب برایش یك لیوان بزرگ شیر آورد. پسر با طمانینه و آهستگی شیر را سر كشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی. مادر به ما آموخته كه نیكی، ما به ازائی ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگزاری می كنم» سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشكان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام كنند. دكتر هوارد كلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامی كه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت به طرف اطاق بیمار حركت كرد.لباس پزشكی اش را بر تن كرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت. سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یك تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دكتر كلی گردید. آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دكتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پاكتی گذاشت و برای زن ارسال نمود. زن از باز كردن پاكت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه باید تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاكت را باز كرد.چیزی توجه اش را جلب كرد.چند كلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند: «بهای این صورتحساب قبلاً با یك لیوان شیر پرداخت شده است»

ملوس خانوم و ابزارش  maloosiii-tools.Blogfa

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 11:40 توسط مریم |

برگشتیم

سلللللللللللللاااااااااااااااااااااااااااااااام

بلاخره این امتحانام تموم شد حالا باید بشینیم دعا کنیم پاس بشیم شمام دعا کنین لطفا

این چه وضعی بود اس ام اسارو قطع کرده بودن اه دیگه داشتم دق میکردم خوووو

نمیتونستم با محمدم بحرفم خبرش نداشتم  اه اه دیگه ازین به بعد هرکار میخوان بکنن فقط اس ام اسا وصل باشه شما پیغام منو برسونین

نمیخوام هنوز نتونستم کادوها محمدمو بهش بدم چرا جور نمیشه خدا

محمد باز سخت چسبیده به کار تازه یه فکرا جدیدم داره خدا کنه بتونه عملیش کنه

دیگههههههههههههه تو این امتحانا ۱ بار دعوا کردیم ولی باقیش همش عشقولی بودیما

بچه ها میشه واسه درمان استرس راه پیشنهاد بدین؟ اخه محمد خیلی استرس داره

نمیدونم چیکارش کنم هرچی بهش میگم تموم این نگرانیا و استرسات بی دلیله گوش نمیده

یعنی دست خودش نیست

خیلی داره اذیت میشه همش تو فکرو خیال میفته درست نمیتونه بخوابه میترسم مریضش کنه

میخوام یه جوری حواسشو پرت کنم ولی میدونم بی فایدست باید از پایه خوب بشه

بچه ها میام به همتون سر میزنم خیلی وقته نیومدم ببخشینI Love You

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 12:44 توسط مریم |