+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 23:55 توسط محمد
|
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:56 توسط مریم
|
دختر:خوشگلم
پسر:نه
دختر:دوستم داری
پسر:نه
دختر :اگه بمیرم برام گریه نمی کنی
پسر:نچ
دختر اشک تو چشماش جمع شدو پسر
بغلش کردوگفت:تو خوشگل نیستی
زیباترینی...دوستت ندارم عاشقتم
اگه بمیری برات گریه نمی کنم...منم میمیرم
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 10:21 توسط مریم
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 13:21 توسط مریم
|

مریض شدیم!میدونم الان میگین اینکه تعجب نداره

مهم اینجاست که مریضی هامونم مثل همه.از وقتی همدیگرو شناختیم اینجوری بوده
!نمونش الان من ۲ روزه دلدردم مریمم همینطور.
اون وضعیتش بدتر منه دیشب هیچکدوم خواب درست حسابی نکردیم
!چند روز پیشم درد گردن شدیم جفتمون!من یکم درد داره هنوز ،مریمم می دونم درد داره ولی هیچی نمی گه
.منکه عقیده دارم بی علت نیست!دلیلشم چیزی نیست که ما بتونیم بفهمیم.می تونه نشونه هایی از عشق واقعی باشه
!بمیرم براش اون الان یه مشکل دیگم داره که اذیتش می کنه.همین نجابتشه که منو دیوونه خودش کرده
یک دنیا ارزش داره واسم الهی قربونش برم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 0:10 توسط محمد
|
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 23:39 توسط محمد
|

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی میشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال میشی برام باغبون میوه های تشنه وکال میشی برام ماه شبای بی سحر میشی برام ستاره ی راه سفر ولی بدون هرجا باشی یا نباشی مال منی بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی برای سعادت شبا شعرامو من داد می زنم برای خوشبختی تو خدا رو فریاد می زنم
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 0:11 توسط مریم
|
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 0:18 توسط مریم
|

خوشبختانه یا متاسفانه وظیفه ی نوشتن اولین پست به بنده محول شده
امید وارم بتونم خوب شروع کنم
خوب نمی دونم از کجا شروع کنم ! حقیقتش مثل خیلیا دیگه با یه اتفاق که (بعدا می فهمین) ،ما به هم رسیدیم. آشناییمون با سختیا خاصه خودش همراه بود(اونارو هم می گیم بهتون
) مهم اینجاست تا الان که حدود 2 سال میشه با همیم چیزی نتونسته مارا از هم جدا کنه ! دو دستی چسبیدیم به عشقمونو اجازه نمی دیم طوفان های هولناک روزگار! صدمه ای بهش بزنن. یه عشق پاکو ساده
فعلا خیلی خلاصه بهتون بگم که دوران خیلی خوبی باهم داریم ، سراسر عشق و محبت ، هم سنیم ، شرایطمون خیلی شبیه به همه و بزگترین آرزومون اینکه به بهترین وجه ممکن به هم برسیم
واسمون دعا کنید ، واسه پیشرفت خودتون همچنین من و مریم
! منتظر همراهیتون هستیم دست همتونم از دور میبوسیم
.
((یا علی))
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 23:29 توسط محمد
|


با یاد حضرت دوست
اولین نوشته رو با اجازه مریم من میزارم . به امید اینکه بتونیم مدتها دست نوشته هامون رو اینجا
.ثبت کنیم و در آینده شکر گذار خدا باشیم
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 23:54 توسط
|