تبليغاتX
کلبه کوچک دو عاشق







کلبه کوچک دو عاشق

!ادامه از زبان من

 

اوه!چه روزی بود    .هیچوقت یادم نمیره پشت کامپیوتر دست و پام داشت می لرزید  !عرق میریختم و باهاش حرف می زدم 

گفتنش خیلی سخت بود برام . نمی دونم چی شد که بحث به اینجا کشیده شد و اون حرفارو زدیم!ولی هرچی بود خوشگل بود فراموش نشدنیه . باورم نمی شد اینقدر زود این مطلبو بتونم بهش بگم که دیگه به یاری خدا و همت خودش تونستم بگم تا بفهمیم که احساسمون دو طرفست!

اوضاع از اون روز عوض شد.رابطمون مثل قبل نبود علاقمون چند برابر شده بود احساس مسولیتم روز به روز بیشتر می شد نگرانی و دلواپسیم زیاد شده بود   حالا دیگه دلتنگش میشم و همش می خوام ببینمش . ولی چه کنم که وقتی مو قعیتش جور می شه که ببینمش یه چیزی این اجازه رو بهم نمیده که نگاش کنم!  این امید و دارم روزی میاد که کنارشم خیلی راحت بدون هیچ ترسی ساعتها چهره ی ماهشو نظاره می کنم 

حتی فکرشم آرامش میده بهم   

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 23:55 توسط محمد |

بقیه خاطرات

شب یلدای86 از محمد خواستم به مامانش بگه که یه فال حافظ به نیت من برام بگیرن .حافظ بدجوری رسوام کرد!     ولی همین باعث شد رابطمون نزدیکتر از قبل بشه .باهم راحتتر شدیم.حافظ کمکمون کرد حرفایی که تاحالا بهم نمیزدیم و بگیم 

سال تحویل امسال خیلی قشنگتر از سال قبل بود.سر سفره هفت سین براش دعا کردم.واسه سلامتی مامان بابام و مامان بابا محمدو خوشبختی
داداشم حسابی دعا کردم .خونواده محمد  قم بودن. امسال تنها بود .بعد سال تحویلم که عید دیدنی و عیدی گرفتن شروع شد.همینش بیشتره همه چی حال میده از 9 عید رفتم مسافرت.خیلی جاش خالی بود.حسابی یادش کردم 

صبح جمعه16فروردین .دیگه حرفی که می خواست بهم بزنرو زد  .ما در مورد آیندمون باهم صحبت کردیم .حرفامونو زدیم.دیگه هرچی خدا بخواد.
من فکر کنم علاقمون بهم به حدی رسیده که بتونیم همو خوشبخت کنیم.الان دیگه خوبارو فقط واسه خودم نمیخوام/اون برام عزیزتره.
خوشبختیشو میخوام.خوشحالیشو.پیشرفتش.رسیدن به اون چیزایی که ارزوشو داره حالا چه با من چه با یه نفر دیگه.
گفتیم باید گذشت داشته باشیم.باهم صادق باشیم.همیشه حقیقتو بگیم هرچند که تلخ باشه.دیگه تا چند روز بعد همش در مورد این چیزاحرف زدیم.چیزایی که می خوایم.
اون کارایی که انتظار داریم.من اخلاقامو گفتمش خیلیم دارم کمکش میکنم که خوب بشناستم.حالا ببینم چقده تاثیر داره من شرایطی داشتم که ازش خواستم در موردش خوب فکر کنه که بعدا مشکلی پیش نیاد حرفیم نباشه اونم قبول کرد   .

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:56 توسط مریم |

 

683156k6a7w9s3pn.gifدختر:خوشگلم683156k6a7w9s3pn.gif

پسر:نه

683156k6a7w9s3pn.gifدختر:دوستم داری

پسر:نه

دختر :اگه بمیرم برام گریه نمی کنی683156k6a7w9s3pn.gif

پسر:نچ

683156k6a7w9s3pn.gifدختر اشک تو چشماش جمع شدو پسر

بغلش کردوگفت:تو خوشگل نیستی

زیباترینی...دوستت ندارم عاشقتم

683156k6a7w9s3pn.gifاگه بمیری برات گریه نمی کنم...منم میمیرم683156k6a7w9s3pn.gif

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 10:21 توسط مریم |

دلم گرفته

دیشب خیلی دلم گرفته بود. یکی از وبلاگارو خوندم. بعده یه دوره خیلی خوب که باهم داشتن نذاشته بودن بهم برسن اگه ما اینجوری بشه چیکار کننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننم   

ای خدا خودت درستش کن .من و محمد تحملش سخته برامون  .منکه بدترم کمکمون کن محمد کاراش روبه راه بشه من نمیتونم کسی دیگرو جای اون قبول کنم 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 13:21 توسط مریم |

!یک اتفاق عجیب

مریض شدیم!میدونم الان میگین اینکه تعجب نداره

مهم اینجاست که مریضی هامونم مثل همه.از وقتی همدیگرو شناختیم اینجوری بوده

!نمونش الان من ۲ روزه دلدردم مریمم همینطور. اون وضعیتش بدتر منه دیشب هیچکدوم خواب درست حسابی نکردیم

!چند روز پیشم درد گردن شدیم جفتمون!من یکم درد داره هنوز ،مریمم می دونم درد داره ولی هیچی نمی گه 

.منکه عقیده دارم بی علت نیست!دلیلشم چیزی نیست که ما بتونیم بفهمیم.می تونه نشونه هایی از عشق واقعی باشه

     !بمیرم براش اون الان یه مشکل دیگم داره که اذیتش می کنه.همین نجابتشه که منو دیوونه خودش کردهیک دنیا ارزش داره واسم الهی قربونش برم 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 0:10 توسط محمد |

برای مریم عزیزم

 

قلب منی              جون منی            عمر منی

هستی من          همه کس من         عشق منی

نمیگزارم             که حسودا             بدزدنت

مگه میشه             بی تو باشم             نفس منی 

 

+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 23:39 توسط محمد |

برای محمدم

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی میشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال میشی برام باغبون میوه های تشنه وکال میشی برام ماه شبای بی سحر میشی برام ستاره ی راه سفر ولی بدون هرجا باشی یا نباشی مال منی بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی برای سعادت شبا شعرامو من داد می زنم برای خوشبختی تو خدا رو فریاد می زنم

+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 0:11 توسط مریم |

اولین سال آشناییمون

من و محمد تو دانشگاه باهم آشنا شدیم واسه این رابطه چه حرفا که پشت سرم نزدن .منم خیلی حساس بودم اینم بگم ما اصلا تو دانشگاه رابطه تابلویی نداشتیم به خاطر همون اتفاقی که محمد گفت حرفا شروع شد   .محیط دانشگاه ماهم جوری بود که جنبه هیچی نداشتن .فقط خدا میدونه تا یه مدت چی کشیدم. واسه نرفتن به یه دانشگاه دیگه مجبور شدم استخاره کنم نتیجش عاااااااااااااااااااالی بوداومد که یه خیری توش هست که ازش بیخبرم وبه قدری پیشرفت میکنم که باعث تعجب همه میشم.    خیلی خوشحال بودم که پیش هم میمونیم .

روز به روز رابطمون قوی تر میشد.دوستی پاک و ساده ای که واسمون خیلی ارزش داشت و کم کم داشت وابستگی می اورد.

اولین سال تحویل آشناییمون برام خیلی قشنگتر از قبلنا بود من محمدو داشتم کسی که حالا شده بود تموم زندگیم خیلی دوسش داشتم و دارم .محمد بعد چند ماه واسه کار به یه شرکت رفت من به پیشرفتش ایمان دارم میدونم که موفق میشه.ترم دوم نمره هامون اصلا تعریف نداشت.خیلی خراب کرده بودیم .از ترم بعد تصمیم کبری گرفتیم حسابی بخونیم   (ولی نخوندیم ).واسه هم شرط گذاشتیم   .خیلی بدجنسه چه شرطیییییییییییییی گذاشت برام   !!!!  این مختصر خاطرات قبلمون بود بعدا میام ادامشو مینویسم

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 0:18 توسط مریم |

شروع دوستی

خوشبختانه یا متاسفانه وظیفه ی نوشتن اولین پست به بنده محول شده

امید وارم بتونم خوب شروع کنم

خوب نمی دونم از کجا شروع کنم ! حقیقتش مثل خیلیا دیگه با یه اتفاق که (بعدا می فهمین) ،ما به هم رسیدیم. آشناییمون با سختیا خاصه خودش همراه بود(اونارو هم می گیم بهتون) مهم اینجاست تا الان که حدود 2 سال میشه با همیم چیزی نتونسته مارا از هم جدا کنه ! دو دستی چسبیدیم به عشقمونو اجازه نمی دیم طوفان های هولناک روزگار! صدمه ای بهش بزنن. یه عشق پاکو ساده

فعلا خیلی خلاصه بهتون بگم که دوران خیلی خوبی باهم داریم ، سراسر عشق و محبت ، هم سنیم ، شرایطمون خیلی شبیه به همه و بزگترین آرزومون اینکه به بهترین وجه ممکن به هم برسیم

واسمون دعا کنید ، واسه پیشرفت خودتون همچنین من و مریم ! منتظر همراهیتون هستیم دست همتونم از دور میبوسیم.

 

                                                                                                              ((یا علی))

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 23:29 توسط محمد |

با یاد حضرت دوست

اولین نوشته رو با اجازه مریم من میزارم . به امید اینکه بتونیم مدتها دست نوشته هامون رو اینجا

.ثبت کنیم و در آینده شکر گذار خدا باشیم

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 23:54 توسط |