سلام علیکم

حال همتون خوبه انشاالله؟

ایام به کامه؟
خوب احوال پرسی بسه !

امشب می خوام یه خاطره بگم از 2 سال پیش

! یادش بخیر هنوز اولای آشناییمون بود

! من تازه شماره مریم جونو گرفته بودم ازش و مرتب
اس ام اس بازی میکردیم ! بااینکه همون اول گفته بودم من اهل این چیزا نیستم ولی شیطون

منو اغفال کرد

!اون سال من به همراه اهل بیت
رفته بودیم تهران خونه عمم اینا ! جاتون خالی بسی خوش گذشت اونجا

! مریم جونیم واسه دانشگاه جهاد هم امتحان داده بود که جوابش همین روزا میومد
ترس قبول شدنشو داشتم که از هم جدا بشیم و اون بره تو یه دانشگاه دیگه

!آخه اگه قبول میشد حتما باید میرفت

! شب ولنتاین رسید !

عشاق تهرانو میدیدم

که عروسک به دست
تو خیابونو پارک و کوچه دست تو دست هم به قول معروف لاو میترکوندند


! ولی من و مریم در شرایط روحی بدی به سر میبردیم

! اون شب یکی از غمگین ترین شبای عمرم بود

!
مریم خبر قبول شدنشو بهم داد !

همه با شنیدن خبر قبول شدن تو یه امتحان خوشحال میشن ولی ما اون شب ناراحت و غمزده ازینکه مارو میخوان از هم دور کنن

!
همه دلخوشی ما این بودکه هرچند روز یه بار همدیگرو تو دانشگاه میبینیم !

اون شب تا نزدیکای صبح بیدار بودیم و واسه این موضوع حرف میزدیم

و کارمون شده بود افسوس و بغض و گریه

!
در شرایط نا جوری من اس ام اس میدادم تا بقیه بیدار نشن و شک نکنن بهم

! در حال منفجر شدن بودم میخواستم با مریم حرف بزنم

تا یه خورده آرومتر بشیم

ولی این خانوم به هیچ وجه حاضر نمیشدن با بنده حرف بزنن

! بااین کارش ناراحتیم بیشتر شد

به طوری که بنده احساس خفگی داشتم !
اون شب با صورت خیس خواب رفتم

یکی دو روز بعدش برگشتم ! زود تر از اهل بیت به بهونه انتخاب واحد ! اخه دلم پیش دوست جونم بود !

تواین یکی دو روز خانواده مریم اصرار داشتن که بره جهاد و اونجارو ول کنه که مریم پافشاری کرده بود که میخواد همین دانشگاه بمونه

! این موضوع یک علامت سوال بزرگ تو ذهن خونواده مریم ایجاد کرده بود

که چی شد مریمی که تا الان میگفته جو دانشگاهمون خوب نیست حالا یهو نظرش عوض شده!

اینجا بود که مریم به بهونه دوستای
خوبی که تو این دانشگاه هستن و هیچ جای دنیا پیدا نمیشن

خانوادشو قانع کرد نا تو همین دانشگاه ادامه تحصیل بده !
ولی حرف دلش چیزه دیگه بود

! آخه زیاد از دوستای دانشگاهمون دله خوشی نداشت

! بمیرم براش که این همه فشارو به خاطر من تحمل کرد

!
روز انتخاب واحد رفتیم دانشگاه و اونجا با خجالت تمام در عرض 2 ثانیه ازش پرسدم چی شد؟

گفت با مسئولین دانشگاه صحبت کرده و گفتن اشکالی نداره فعلا انتخاب واحد کنه و همینجا ادامه بده

!
داشتم بال در میوردم از خوشحالی !

ولی اونجا که نمیتونستم احساسات خودم رو بروز بدم جلو اینهمه آدم !
خلاصه مریم خانوم انتخاب واحد کرد و به لطف خدا همچنان کنار هم مشغول به تحصیلیم

!
الهی خدا این نعمتیو که بهم داده همیشه در پناه خودش حفظ کنه

!
قدر شادیاتون تو این روزه قشنگو بدونین ! قدر لحظه لحظه های با هم بودنو باید دونست

!
ولنتاین رو به همتون تبریک میگم
یا علی ...
مریم نوشت:
بچه ها درسته خیلی ناراحت شدیم اونشب ولی این اولین دفعه بود که فهمیدیم چقدر واسه هم ارزش داریم
.اولین دفعه بود که احساسمونو بهم گفتیم
اخه تا قبل این موضوع ما هیچ کدوم در این باره حرفی نزده بودیم.و این شد یه خاطره که فراموشش نمیکنیم
مرا ببخش بخاطر تمام حرفهایی که به تو نگفتم
مرا ببخش بخاطر نداشتن واژه هایی زیبا تا ثابت کنم
که همیشه با خود و با تو صمیمی خواهم بود
و اگر نمی توانی آنرادر عشقم حس کنی
پشیمان هستم که به اندازهء کافی نثارت نکردم
اما بخاطر عشق خود پشیمان نیستم
بخاطر احساس خود نیز پشیمان نیستم
آنگونه که دستانت را لرزان ساختم و قلبم می شتابد
چیزی را پس نخواهم داد
چرا که با عشق تو هزاران زندگی را در یک زندگی گذرانده ام
و هرگز نمی توانم
برای عشق پشیمان باشم
شاید ساعاتی تو را غمگین کرده ام
شاید ساعاتی تو مرا غمگین کرده ای
اما به تمامی آن خاطرات می اندیشم
می دانم که می بایست می یافتم
بهترین را برایت
و اکنون قول خواهم داد
و اگر این را در چشمانم نمی بینی
در باقی زندگیم پشیمان خواهم بود
همه ما اشتباه می کنیم
مهم نیست که چقدر سخت تلاش می کنیم
اما قلبها می شکنند
هنگامیکه پشیمانی به سراغمان می آید
و ما یکدیگر را به دلیلی نمی بخشیم


ولنتاین باهم بودنمون مباررررررررررررک
اینم کادوی من به تو
حالا کی به دستت میرسه خدا میدونه
محمــــــــــــــــــــــد
زود باش