تبليغاتX
کلبه کوچک دو عاشق







کلبه کوچک دو عاشق

برگشتیم

سلللللللللللللاااااااااااااااااااااااااااااااام

بلاخره این امتحانام تموم شد حالا باید بشینیم دعا کنیم پاس بشیم شمام دعا کنین لطفا

این چه وضعی بود اس ام اسارو قطع کرده بودن اه دیگه داشتم دق میکردم خوووو

نمیتونستم با محمدم بحرفم خبرش نداشتم  اه اه دیگه ازین به بعد هرکار میخوان بکنن فقط اس ام اسا وصل باشه شما پیغام منو برسونین

نمیخوام هنوز نتونستم کادوها محمدمو بهش بدم چرا جور نمیشه خدا

محمد باز سخت چسبیده به کار تازه یه فکرا جدیدم داره خدا کنه بتونه عملیش کنه

دیگههههههههههههه تو این امتحانا ۱ بار دعوا کردیم ولی باقیش همش عشقولی بودیما

بچه ها میشه واسه درمان استرس راه پیشنهاد بدین؟ اخه محمد خیلی استرس داره

نمیدونم چیکارش کنم هرچی بهش میگم تموم این نگرانیا و استرسات بی دلیله گوش نمیده

یعنی دست خودش نیست

خیلی داره اذیت میشه همش تو فکرو خیال میفته درست نمیتونه بخوابه میترسم مریضش کنه

میخوام یه جوری حواسشو پرت کنم ولی میدونم بی فایدست باید از پایه خوب بشه

بچه ها میام به همتون سر میزنم خیلی وقته نیومدم ببخشینI Love You

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 12:44 توسط مریم |

يک پسر کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه ميکني؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه

گفت: من نمي‌فهمم. مادر گفت: تو هیچگاه نخواهی فهميد. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسيد که

چرا مادر بي‌دليل گريه ميکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنان براي «هيچ چيز» گريه ميکنند.

پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل شد ولي هنوز نمي‌دانست که چرا زنها بي‌دليل گريه ميکنند.

بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را ميداند. او از خدا پرسيد: خدايا،

چرا زنان به آساني گريه ميکنند؟

خدا گفت: زماني که زن را خلق کردم ميخواستم او موجود به خصوصي باشد بنابراين شانه‌هاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمام دنيا را به دوش بکشد. و همچنين شانه‌هايش آن قدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد و من به او توانايي دادم که در جايي که همه از جلو رفتن نااميد شده‌اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود. به او توانايي نگهداري از خانواده‌اش را دادم حتي زماني که مريض يا پير شده است بدون اين که شکايتي بکند. به او عشقي داده‌ام که در هر شرايطي بچه‌هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند.

به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد. به او اين شعور را دادم که درک کند يک شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي‌رساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش ميکند و به او اين توانايي را دادم که تمامي اين مشکلات را حل کرده و با وفاداري کامل در کنار شوهرش باقي بماند. و در آخر

به او اشکهايي دادم که بريزد. اين اشکها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني که به آنها نياز داشته باشد.

او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک ميريزد. خدا گفت: مي‌بيني پسرم، زيبايي يک زن در لباسهايي که مي‌پوشد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه آرايش موهايش نيست و بلکه زيبايي يک زن در چشمهايش نهفته است. زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و قلب او جايي است

که عشق او به ديگران در آن قرار دارد.

روز مادر و به همه مامانای دنیا تبریک میگم

مخصوصا مامان خودم ومحمد

خدا سایشونو بالا سرمون نگه داره

بعدا نوشت:

بچه ها بخدا نگین چه بیمعرفتمنمیتونم واستون نظر بذارم.ثبت نمیشههههههههه

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 10:25 توسط مریم |

محمد آپ میکند !!!

سلام به تمووووووووومه دوستای گل و با معرفت

خوبین؟ چه خبر؟

بالاخره انتظارها به سر رسید و محمد می آپد !!!

مریم خانومی امر فرموده بودن که بیایم تو وب از خصوصیاته همدیگه بگیم  فعلن اجازه بدین از خودم بگم که الان خیلی اوضاع ظاهریم بی ریخته Albert Einsteinموهای کج و کوله  و نامرتب لباسمم که دیگه هیچی تازه می خوام رنگ کردن پله هارو شروع کنم Smiley from millan.net به سلامتی حس و حال حموم رفتن نی 

از وقتی شروع به کار کردم شبا سر که رو بالشت میزارم خوابم و این موضوع موجباته ناراحتی نیلوفر خوشگلمو فراهم میکنه Rolling Pin از همینجا ازش عذر خواهی میکنم و بهش میگم یه کم صبر کنه همه چی خوب میشه ایشالا

کار و بار داره خوب پیش میره  همه پیشرفتم به تلاش خودم بستگی داره امیدوارم تلاشام منو به یه انسان موفق تبدیل کنه

همه آرزوهای من در کنار مریم تحقق پیدا میکنه

دوست دارم مهربونم ...

یا علی ...

 پ:بچه ها شرمنده همتونم تا ۲تیر امتحان داریم .بعدا میایم به همتون سر میزنیم.جبران میکنیم

 

+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 22:51 توسط محمد |

سلااااااااااااااااااام

ببخشین دیر اپ کردم محمد اقام که نمیان اپ کنن.محمد دعوات بکنم؟؟؟؟؟؟؟؟

بچه ها خدا خیلی داره کمکمون میکنه.خدایا شکرت

کاره محمد داره رو به راه میشه .ایشالا این مشکلمون حل بشه خیلی زودتر میتونیم به ارزومون برسیم

امتحانام که نزدیکه.ولی من اصلا حال و حوصلشو ندارمکجا میاد به این زودی اه اه

محمدم که سرش حسابی شلوغ شده .قربونش برم خسته میشهههههههههههه ولی خب اینقده ذوق و شوق داره که اذیت نمیشه

دیگه اینکه منو محمد خیلی خیلی بهم نزدیک شدیم.(این یه چیه که فقط محمد میفهمه منظورمو)

خیلی خوشحالم که محمد و دارم.واسه داشتنشم روزی ۱۰۰بار خدارو شکر میکنم

شاید دیر به دیر همو میبینیم ولی تحمل همین چیزام واسمون شیرینه

بعدم خبره خاصی نبود بهتون بدم دوستای گلم

ازینکه همیشه بهم سر میزنین ازتون یه دنیا ممنونم

این مطلبم طولانیه ولی ضرر نمیکنین بخونینشکلک میذارم خسته نشین

چگونه روابط خود را بیمه كنیم؟

تا كنون از خود پرسیده اید كه مهمترین عنصر در هر رابطه ای چه چیز میباشد؟ پاسخ بسیاری از افراد به این پرسش عشق است. بله عشق یك موهبت است و بدون آن هیچ رابطه ای پایدار نخواهد ماند. اما عشق نیز به تنهایی و بدون پشتوانه "احترام" ناتوان و متزلزل خواهد بود. احترام متضمن و بیمه گر عشق است.

شاید لازم باشد برای درك بهتر این مسئله رابطه (مانند ازدواج) را به یك بنا تشبیه كنیم. در این منزل باشكوه پی و شالوده خانه را عشق، ستونهای آن را دو فرد و مصالح ساختمانی اتصال دهنده آن را احترام تشكیل میدهند.

از عشق آغاز میكنیم كه هیچ رابطه ای بی آن زمانی فرو خواهد ریخت. اكنون به دو ستون اصلی این خانه نگاهی می اندازیم كه با آنكه جدا از یكدیگر قرار گرفته اند اما همواره پیوسته به هم میباشند. بنابراین در هیچ رابطه ای دو فرد نمیبایست فردیت خود را از دست داده و با یكدیگر "یكی شوند،" بلكه میباید در كنار یكدیگر پشتیبان یكدیگر باشند و یكتایی، فردیت، شخصیت، علایق و خواسته ها و آرزوهای خویش را حفظ كنند. اما این منزل دیر یا زود در معرض عوامل محیطی قرار گرفته و طوفانها، گردبادها، زلزله ها، روزهای آفتابی و بارانی بسیاری را به خود خواهد دید. اینها همان تجارب زندگی هستند كه دو فرد در كنار هم با آنها مواجه خواهند گشت. لحظات تلخ و شیرین، اندوه و شادكامی. اكنون به مصالح ساختمانی این منزل میرسیم. آیا بدون سیمان و بتون بنایی پابرجا خواند ماند؟ احترام مصالح پیوند دهنده اجزاء ساختمان است كه خانه را در برابر طوفانها، بادهای ویرانگر، شداید و تلخی های زندگی حفاظت میكند. در واقع احترام بیمه ساختمان میباشد.

ممكن است شریك زندگی تان شما را بسیار دوست داشته باشد اما آیا به شما احترام نیز میگذارد؟ افراد دوست دارند محبوب باشند اما محترم بودن به مراتب ارزشمند تر از محبوب بودن است. تعریف احترام چنین است: به رسمیت شناختن شایستگی، ارزشمندی، حقوق و مزایای فرد به عنوان یك انسان. و یا احترام عبارت است از: ادب، مراعات، پذیرش و توجه. یك شریك ایده آل فردی است كه هم شما را دوست دارد و هم به موازات آن برای شما احترام قائل است. چگونه میتوان نشانه های بی حرمتی را در یك رابطه شناسایی كرد؟ نشانه های بی احترامی به قرار زیر میباشد:

1- بی اعتبار كردن: جای فرد پاسخ دادن، سخنان فرد را قطع كردن، بی اعتنایی كردن، تمسخر كردن، گوش ندادن به سخنان فرد و تحقیر كردن.

2- ارعاب كردن: تهدید كردن، هراساندن، قلدری كردن و تشر زدن.

3- انتقاد كردن: عیبجویی، ملامت كردن، نفی كردن و غر زدن.

4- كنترل كردن: جلوگیری از تصمیم گیری مستقل فرد، تحكم كردن، سلطه گری و تحمیل عقاید، خواسته ها و نیازها.

5- قضاوت كردن:تعیین درستی و نادرستی اعمال فرد، برانگیختن احساس گناه و شرمساری در فرد.

6- بد نام كردن: تهمت و افترا زدند، رسوا كردن و افشا گری كردن.

7- فریب دادن:دروغ گفتن، گمراه كردن و حقه زدن.

8- خیانت كردن:صادق نبودن، وفادار نبودن.

9- توهین كردن: گستاخی كردن، ناسزا گویی، رنجاندن.

10- سوء رفتار كردن: از لحاظ كلامی، احساسی و فیزیكی. صدمه زدن به حس امنیت و فردیت شخص. كتك زدن، فریاد كشیدن و فحاشی كردن.

11- هر نوع تغییر در لحن صدا ، اشارات و تغییر در چهره كه پیام آن چنین است:"من مهمتر از تو هستم".

شریكی كه بی احترامی میكند در واقع در صدد آنست كه با خرد كردن شخصیت فرد مقابل، خود را مهمتر و برتر جلوه دهد. اما غافل از آن كه با این عمل شالوده خانه ای كه روزی با عشق بنا نهاده شده را سست و تخریب میكند و آنكه سرانجام آوار آن بر سر خود وی نیز فرو خواهد ریخت.

شما همانگونه كه اجازه میدهید دیگران با شما رفتار كنند، دیگران با شما رفتار خواهند كرد. همه چیز وابسته به خود شماست هنگامی كه مورد بی احترامی قرار میگیرید و سكوت میكنید در واقع در آن بی احترامی خودتان نیز سهیم هستید.

در انتها به خاطر داشته باشید كه منزل باشكوه شما (رابطه) در صورتی كه به حال خود رها گردد صرفنظر از آنكه در ابتدا تا چه اندازه استوار و مستحكم بنا گردیده باشد به مرور زمان از هم پاشیده و رو به خرابی و زوال پیش خواهد رفت بنابراین بیاموزید با تبادل عشق و احترام روزافزون تركهای هر چند كوچك منزل خود را مرمت كرده و ان را استوار و پایدار نگه دارید.

"راستگویی و صداقت در ایجاد اعتماد در رابطه ضروریست. احترام محصول اعتماد و عشق محصول احترام است"

"هر رابطه ای منحصر بفرد است. و برای نتیجه بخش بودن آن باید مقتضیات آن فراهم گردد. هیچ راه میانبری وجود ندارد."

"زندگی كوتاه است. آن را هدر مشاجرات و جر و بحثهای بی معنی و بی اهمیت نكنید!"

منبع:مردمان

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:42 توسط مریم |

عشق در عالم sms

از همتون ممنونم واسه تبریکاتون شما دوستای خوب من هستیییییییییییین شرمندم کردین

بچه ها مطلب پایینو بخونین خیلی جالبه واسه من و محمد که همین جوره 

عشق در عالم sms

 عشق يعني اينكه :  هر اس.ام. اسي بهت مي رسه اميدواري اون باشه

 عشق يعني اينكه : براي هر كي ميخواي اس.ام.اس بزني اشتباهي براي  اون بفرستی

 عشق یعنی اینکه : دنبال يه موضوع ميگردي به اون اس.ام.اس بزني

  عشق يعني اينكه : دایم موبايلت رو چك ميكني نكنه اس.ام.اسي از اون رسيده باشه

 عشق يعني اينكه : همش فكر ميكني موبايلت داره تو جيبت ميلرزه،اما وقتي نگاه ميكني ميبيني هيچ خبری نيست

 عشق يعني اينكه : شب ها يي كه اس.ام.اس هات نميرسن واقعا  اعصابت خرد میشه

 عشق يعني اينكه: يك اس.ام.اس رو هم به خط همراه اولش ميفرستي،هم به خط ايرانسلش،هم....:

 عشق يعني اينكه : هر وقت يه اس.ام.اس دير مي رسه چند بار send ميكني شايد اونا زودتر برسن

 عشق يعني اينكه : پشت سر هم به اون تك ميزني تا اس.ام.اس هات زودتر برسن

 عشق يعني اينكه : گاهي وقتا كه هيچ حرفي واسه گفت نداری .ام.اس خالي ميفرستي تا بفهمه به يادشي

 عشق يعني اينكه : هر جايي كه يك جمله ي عاشقانه يا زيبا ديدي زود براش ميفرستي

 عشق يعني : قبض موبايلت فقط مخابرات رو خوشحال ميكنه

 عشق يعني : 2000 اس.ام.اس در ماه

 عشق يعني : بیماری كه همه ميگن دچارش شدي

 عشق يعني : اعتيادي كه همه ميگن به اس.ام.اس زدن پيدا كردي

 عشق يعني: اخر شعر هاي اين و اون اسم خودت رو مينويسي كه بگي چقدر عاشقشي

 عشق يعني

 عشق يعني

 

و عشق يعني وقتي با وجود همه ي اينا اس.ام.اس هات بي جواب

 ميمونه،بازم به اون اس.ام.اس ميزني!!!....

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 12:20 توسط مریم |

کادوی تولد

مریم خانوم تولدت مبارک

حسابی منو ضایع کردی خودت واسه خودت جشن گرفتی

اشکالی نداره

اینم کادو ی من

راستی بچه ها اگه من یادم رفته باشه به مریم تبریک بگم تولدشو چجوری میتونم جبران کنم؟

آخه امروز خودش بهم گفت تولدمه ! من به کل فراموش کرده بودم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 0:23 توسط محمد |

جشن تولد

 

 

 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام سلام ۱۰۰تا سلام

چه خبرهههههههههه؟

تولدههههههههههههههههههه؟

تولدم مبارککککککککککککککککک مبارک مبارک تولدم مبارک

بیا شمعا رو فوت کن تا ۱۰۰سال زنده باشی

اینم کیککککککککککککککککککک

چه خودمو تحویل میگیرم غنچه بدم باز شدم

اووووووووووول بگم من باهاتون قهرم دههههههههه همش طرفداری محمد کردین خب حسودیم شد

بعدشم بهترم با اون کپسولا میسی که به یادم بودین

حالا بذارین ارزو کنم اخه میگن اگه روز تولدشون دعا کنن دعاشون میگیره

...........................خب دعامو کردم

من کادو میخوام.کادوهام کوووووووووووووووو؟

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 20:31 توسط مریم |

مریم خانوم به دکتر می روند !!!

سلاااااااااام به همه ی داداشا و آبجیای مهربون و فهمیده

خوبین؟ چه خبر؟ خوش میگذره ؟ ایام به کامه؟

من خوبم ولی مریم جونیم حالش خوب نی باز همون گلو درده همیشگی چقدر بهش گفتم پاشو برو دکتر گوش نکرد امروز حالش خیلی بد بوده ولی به من هیچی نگفته بود نمیدونم چرا؟ شاید به خاطر اینکه خیلی اصرارش میکنم واسه دکتر ، مریضیشو به من نمیگه حتی امروز که بعد از یکماه همدیگرو تو دانشگاه دیدیم من چیزی نفهمیدم البته با فاصله سی چهل پنجاه متری دیدمشا  Beggingهمینم ناشکری نمیکنم صبر میکنم تا زمانی که بتونم خیلی راحت نگاهش کنم امشب مثل اینکه فرجی حاصل شده بود و مریم خانوم رفتن دکتر تازه رفتنشونم به خاطر این بود که یکی از فامیلاشون حالشون خوب نبوده میرفتن دکتر ، ایشونم گفتن منم میام ببینم چی میگه دکتر  و الا اگه من میگفتم خووووو نمیرفتن پس از معاینات انجام شده آقای دکتر دستور دادن ایشون باید در قرنتینه باشن  غذاهای ادویه دار و سرخ کردنی اصلا و ابدا نگاهم بهش نندازن چنتا ازین کپسولای قوی و قرص و شربت و سرم خوراکی هم تجویز کردن

بنده خودم نظارت کامل دارم بهشون

امشب می خواستم از سفر مشهدم بگم ولی از ناراحتی اونارو نوشتم


التماس دعا


یا علی ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 1:5 توسط محمد |

سلام دوستای گلم چطورین؟

خوش میگذره تعطیلات؟الان یه مریم خانوم با قیافه همچین داره تایپ میکنه دیشب تا صبح بیدار بودم

ساعت ۴محمدم بیدار شد اینقد خوشحال شدم تنها نیستم هی اس ام اس زدیم حالمم در حد وحشتناک بدمحمدم با قیافه اینجوری منو تهدید کرد منم خو میدونین دختر حرف گوش کنننننننننننننننننننناصلا تهدید لازم نبود که

اخ اخ چقد مریضی بده وقتی مریض میشی تازه قدر سلامتیتو میدونی بلهههههه

 

محمدم خو هنوز نیومده نمیگه دلم براش تنگ شده

بچه ها منو محمد یه تصمیمایی گرفتیم.دعا کنین همه چی خوب پیش برهHippieHippie.بهم قول دادیم همه سعیمونو بکنیمGemini. پیش امام رضا هردوتامون دعا کردیمHairdo

ولی بازم اینو گفتیم که ما راضی به رضای خداییم هرچی خیر و صلاحه

 

 

خداوندا

اگر روزی بشر گردی

ز حال ما خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه خلقت

از این بودن از این بدعت

خداوندا

نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا

چه دشوار است

چه زجری می کشد آنکس که انسان است

 

و از احساس سرشار است

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 12:30 توسط مریم |

سفر مشهد

سلام عزیزان

خوبین؟

من در شرایطی که خیلی خیلی عجله دارم  این پستو میزارم

آخه 2 3 ساعت دیگه حرکته !

خوب دیگه نوبته منه برم مشهد

خانومی خوووووو کمتر از یه ماه پیش رفت مشهد . دعا کرد قسمت ماهم شد

اومدم بگم حسابی هوا مریم جونی من داشته باشین

ازتون ممنونم که همیشه همراه ما هستین و با نظراتون ما رو راهنمایی میکنین

قربون همتون برم

یا علی ...

مریم:

حالا نوبت دلتنگیه منه.دلم واسش تنگ شده خب

این روزها ، برایم روزهای دلگیری است ،
می دانی ، این روزها چندین بار نامت را زیر لب زمزمه می كنم ،
این روز ها ، از دوری ات بی قرارم ،
بگذار عاشقانه تر بگویم :
این روزها ، تمام وجودم در یك حرف كوچك " تو " خلاصه شده

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 14:31 توسط محمد |

نوروز1388


 

Click to view full size image

 

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

 

ای خدای دگرگون کننده دلها و دیده ها
ای تدبیر کننده روز و شب
ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر
حال مارا به بهترین حال دگرگون کن

 

دل من روی زمینه دل تو تو آسمونه
انقدر دوست دارم من که فقط خدا می دونه
بیا یه عهدی ببندیم ببینیم کدوم یک از ما
تا ته جاده ی دنیا بر سر عهدش می مونه
 بعضی قلبا بی ستارن یه ستاره هم ندارن
شایدم ستاره هاشون مث ما تو کهکشونه
 برجای غرور بلندن که دارن به ما می خندن
کاش با هم بریم یه جا که بر خلاف شهرمونه
یادمه پرسیدم از تو که می شه با هم بمونیم ؟
گفتی این که دست ما نیست بذارش پای زمونه
چه بباری چه بتابی چه بخندی چه بخوابی
 عزیزم چه فرقی داره واسه اون که شد دیوونه
 نکنه بری یه روزی با یه قایق از کنارم
 واسه ی دلم نذاری نه اشاره نه نشونه
 می دونم یه جای این عشق خستگی کار می ده دستت
 مرغ عشقمون رو آخر می کنی بی آشیونه
من نمی دونم چی میشه نمی شه بگذرم از تو
شاید اون موقع ببارم تا شاید بیای به خونه
 خلاصه فقط می خواستم قصمون رو گفته باشم
می دونم که آخر عشق با خدای مهربونه
 دل من فکراشو کرده که صبور و باوفا شه
کاش دل تو هم صبور شه این روزا اگر بتونه
دیگه حرفی نیست عزیزم بجز اشکی که می ریزیم
کاش بپرسی راز عشق و از گلای ناز پونه

نوروز با هم بودنمون


 

MAYRA M

سلام دوستای گلممممممممممممممم

خوبین؟پیش پیش سال نو مبارک.ایشالا سال پر خیرو برکتی داشته باشینهرکسیم هر آرزویی داره زوده زود بهش برسه.من و محمد که یه طومار داریم واسه خدا.خدا جون نوبتمونو جلو بنداز.سالی که گذشت قشنگترین سال زندگیم بود.من محمدمو داشتم.شب و روزمو به یادش بودم.خوشی داشت غم داشت دلتنگی امید و نا امیدی ولی همش در کنار محمد برام لذت بخش بود.حتی اون 2باری که مریض بودم اصلا نفهمیدم چه جوری گذشت یادته خوووو محمد؟تازشم کیفش بیشتر بود .تازه اقا محمد تو این سالی که گذشت حرفا تو دلشونو لو دادن منم لو دادما.از الان ارزوها امسالمونو بگم.سلامتی محمد .درست شدن کارش همون جوری که هر دوتامون میخوایم.روبه راه شدن کارامون.اگه صلاحه تموم شدن این دوری.خداجونم اخر سال میایم ببینیم چنتاش بر آورده شده هااااااا.نا امیدمون نکن.محمدم منو تو میتونیم بهترین زندگیرو باهم بسازیم.غرور بین ما معنی نداره.گذشت حرف اصلیو میزنه.تو بهم قول دادی .من همه این سختیها رو با طعنه کنایه ها تحمل میکنم فقط به یه امید که میدونی چیه. میترسم محمد.خیلیم از اینده میترسم.نذار بدتر بشه.دوست دارم تا انتهای بینهایت

DAMAHOM 

 قربونت برم الهی مریم جان

فدای این لحن صحبتت بشم که اینقده خوشگل حرفاتو نوشتی

خدا حفظت کنه عزیز دلم

میدونم که تو این مدت حرف زیاد شنیدی سختی کشیدی و فقط و فقط تحمل کردی و پای عهد و پیمونت موندی 

دوست دارم ...

دوست دارم چونکه هرچی من اذیتت کردم Rolling Pinتو با صبر عجیبی که داشتی و با مهربونیه فوق العادت گذشت کردی

دوست دارم چونکه مثل یک انسان با تجربه و فهمیده اشتباهاتمو بیان کردی و راهنماییم کردی تا بتونم بر طرفش کنم 

دوست دارم چونکه اگه خواسته ی منطقیی ازت داشتم با جون و دل پذیرفتی

دوست دارم چونکه قلبم قلبتو دوست داره

دوست دارم چونکه بند بند وجودم تورو فریاد میزنه

دوست دارم چونکه خونه ی قلبم انتظار اومدنتو میکشه

دوست دارم ...

دوست دارم ...

دوست دارررررررررررررررررررررررررررم

اگه بخوام همه علتای دوست داشتنمو بگم دوستامون خسته میشن ایشالا لحظه های کنار هم بودنمون میتونه فرصت مناسبی واسه این حرفا باشه 

امسال در کل سال خیلی خوبی نبود قبول دارم که پیشرفت زیادی نکردم درس نخوندم تلاش زیادی واسه رسیدن به عشقم نکردم ولی سعی میکنم تو سال جدید به یاری خدا همه اینا بر عکس بشه

اگه قسمت باشه تو سال جدید بهم برسیم   از خدای خوبمون میخوام هرچه زود تر شرایطشو فراهم کنه

قول میدم اونجوری که آرزوته مراسم بهم رسیدنمون اجرا بشه اونجوریکه خاطره لحظه لحظش تو ذهنمون بمونه از خدا می خوام این تواناییو بهم بده تا بتونم به قولم عمل کنم

حرف زیاده Yatta فرصت کم

بچه ها الان که این مطلبو مینویسم یه قول خوشگل از مریم خانومیم گرفتم  

تا عییییییییید ...

اوهمریم منتظرمه...

یا علی ...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 13:15 توسط مریم |

تلاش برای رسیدن به مریم

سلام دوستای گل

عیدتون مبارک

الهی که همتون سالم و سر حال باشین   

من عذر خواهی میکنم چند روزی مطلب نزاشتم   . مریم که برگشت اوضاع فرق کرده بود  واقعا دوری مریم بهم سخت گذشته بود   افکار عجیبی اومده بود سراغم    وقتی اونارو به مریم گفتم ناراحت شد   و با حرفاش آرومم کرد   .

احساس می کردم توانایی رسیدن به مریم رو ندارم  کم اورده بودم   . اون داشت یکی یکی موقعیتا خوبو از دست می داد . تا حالا همه خواستگارارو رد کرده  همه طعنه کنایه ها و زخم زبونارو به خاطر من تحمل میکنه . ولی آیا من میتونم به اون حدی برسم که لایق اون باشم ؟ تا کی باید صبر کنه ؟

اینجور سوالارو از خودو میپرسیدم و بیشتر افسرده میشدم می خواستم یه کاری کنم که مریم خیالش راحت بشه که من نیستم و بره پی خوشبختیش  چون با من بودن و خوشبخت بودن در هاله ای از ابهام بود  مریم با ناراحتی زیاد دعوام کرد و گفت تو منو نمی خوای اگه می خواستی یه ذره تلاش می کردی

این حرفش منو تکون داد  بهش قول دادم ثابت کنم که می خوامش  باید تلاشمو چند برابر میکردم تا اون بفهمه منم به خاطر اون همه کار میکنم .

خیلی باهم حرف زدیم (اس ام اس دادیم!)  خوشبختانه نتایج مثبتی حاصل شد .  

نتیجه این شد که به مدیر عامل شرکتی که میرم اعلام کردم تا آخر سال بیشتر نمیتونم بیام  چونکه نه حقوق درست میداد نه بیمه میکرد(بچه ها اگه جایی خواستین کار کنین حتی کنار پدر خودتون اول بیمه کنه شمارو که جزو سابقه کار به حساب بیاد و زودتر بازنشست بشین دوم بابت حقوق قرارداد ببندین تا مثل من نشین  ) تو این زمونه همه گرگندو دوست دارن که تو گوسفند باشی  (قصد جسارت ندارم این یه واقعیته  )

یه کلاسم ثبت نام کردم و الان میرم . تا اطلاعاتم تکمیل بشه تو زمینه کارم . استادش واقعا مخه 

سال جدید ایشالا یه کلاس زبانم جور میکنم که باهم بریم با اجازتون میخوایم خر خونی کنیم در حد انفجار  هرچی تنبلی کردیم بسه

به مریم گفتم در آینده اگه هیچی نداشتیم که بهش افتخار کنیم،علمی که داریم باعثه افتخارمونه

این بود نتیجه 5 روز دوری  الان دلتنگیمون بیشتر شده  ولی این دلتنگی تبدیل میشه به امید . این امید بهمون انرژی میده تا تلاشمونو چند برابر کنیم

راستی می خوام یه کاریو مستقلا" شروع کنم قبلا دلهره داشتم ولی امروز که استخاره گرفتم بسیار خوب بود  حالا دیگه خیالم راحته و دلم قرصه که خدا خودش کمکم میکنه

قربون خدامون برم که همه جوره هوامونو داره 

نزدیک عید نوروز مواظب خودتون باشین Gun Toutingواسه خونه تکونی تلفات نداشتیم که ؟ !Yatta

راستیییییییییییییییییییییییی

امیر و مریم به هم رسیییییییدن خوش به حالشووووووون واسشون دعا میکنیم ایشالا سالیان ساااااال در کنار هم با خوشبختی زندگی کنن 

به امید روزی که همتون تو وبتون بگین محمد و مریم به هم رسییییییدن 

دوستون داریم 

یا علی ...

 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 0:46 توسط محمد |

من برگشتم

سلاااااااااام بچه ها

خوبین؟من برگشتتتتتتتتتم Hiking

دلم براتون تنگ شده بود خیلی خوش گذشت جا همتون خالی کلی واستون دعا کردم هرکسیم گفته بود واسش نماز بخونم خوندم راستی رفتنمون عقب افتاد به خاطر طوفان اینقد حرصم گرفت که کمتر میمونیم ولی خب حتما یه خیری توش بود اخه ما دو راه و واسه رفتن انتخاب کردیم اول هواپیما که لغوش کردن بعدم با ماشین که بعد نیم ساعت برگشتیم اخه همه جا رو خاک گرفته بود جلو ماشینم نمیدیدیم مشهدم خیلیییییییییییییییی شلوغ بود ولی این زمانم یه مزه دیگه داشت خیابونای نزدیک حرم پر بود از هیئت ها شب اول خیلی برام سخت گذشت از درد پام تا صبح بیدار بودم الهی من فداش بشم محمدم اینقد ناراحت بود منم زیاد واسش تفسیرش نکردم دلم نمیومد خوووووووو ناراحت باشه هرچند من با اس ام اس هاش حالم بهتر تر میشه بعدم دیگه وسطا اس ام اس خواب رفت و من همچنان بیدارحالا فکر کنین شب قبلشم که تو راه بیدار بودم دیگه فرداش با چه حالی میخواستم برم بیرون هر جوری بود با پادرد و بیحالی پاشدم دیدم حیفه اینقد دلم واسه محمدم تنگ شده بوووووووووووووووووووود دیگه اس ام اسامونم نمیرفت .یه عالمه واسش دعا کردم واسه کارش درسش دیگه همه چی گفتم.بعدم امام رضارو واسطه کردم .گفتم اقا جون ازتون قول میگیرما .اگه منو محمد قسمت همیم هرچه زودتر شرایطشو جور کنین.بعدم قول خوشبختیمونو گرفتم .امام رضا روسفیدم میکنن مطمئنم

خداوندا تقدیرم را زیبا بنویس کمکم کن آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم و آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 20:10 توسط مریم |

عشق من عاشقم باش

تو خواب عاشقا رو

تعبیر تازه کردی

کهنه حدیث عشق رو

تفسیر تازه کردی

گفتی که از تو گفتن

یعنی نفس کشیدن

از خود گذشتن من

یعنی به تو رسیدن

قلبمو عادت بده

به عاشقانه مردن

از عشق زنده بودن

از عشق جون سپردن

"عشق من عاشقم باش"

دیروز محمدم یه خواب بد دید خیلی ترسیده بود تعبیرشم هیچ کدوم نمیدونیم من گفتم نباید تعبیر بد کنیم باید بگیم ایشالا خیره مگه نه؟ منم خواب دیدما اونم بد بود ولی بیخیال

بچه ها من فردا میرم.هرچی شما کردین و محمد مناااااا تنهاش نذاریناااااااااا

بووووووووووووووووس

+ نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 10:38 توسط مریم |

یه خبر !

سلام به همتون ، شماهایی که همیشه با اومدنتون خوشحالمون کردین

الهی که ۱۰۰۰ سال زنده باشین

یه خبر بد مریم هفته ی دیگه با اهل بیتش میره مشهد  ۸ روز نیست این ۸ روز ۸ ساله واسه من 

از الان دوریشو حس میکنم آخ من چجوری تحمل کنم؟! چند روزه دلم تنگیده که میخواد بره  خیلی وقته میدونم که میخوان برن ولی هرچی به رفتنش نزدیکتر میشه غمگین تر میشم 

دلم شور میزنه ! الهی که همشون صحیح و سالم برن و برگردن

میدونم مریم جونم سوغاتیا خوشگل میاره واستون

دوستون دارم

یا علی ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 22:16 توسط محمد |

کادوی محمد

سلام دوستای مهربون

این کادوی من به تنها امید زندگیمه

مریم جونم ولنتاینت مبارک

این هم یه بوسی خوشگل تو تاریکی!

آخه جلو دوستامون روم نمیشد!

ولی میخواستم اینجوری بوست کنم!


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 2:35 توسط محمد |

ولنتاین

سلام علیکم
حال همتون خوبه انشاالله؟
ایام به کامه؟
خوب احوال پرسی بسه ! امشب می خوام یه خاطره بگم از 2 سال پیش ! یادش بخیر هنوز اولای آشناییمون بود ! من تازه شماره مریم جونو گرفته بودم ازش و مرتب
اس ام اس بازی میکردیم ! بااینکه همون اول گفته بودم من اهل این چیزا نیستم ولی شیطون  منو اغفال کرد  !اون سال من به همراه اهل بیت
رفته بودیم تهران خونه عمم اینا ! جاتون خالی بسی خوش گذشت اونجا  ! مریم جونیم واسه دانشگاه جهاد هم امتحان داده بود که جوابش همین روزا میومد 
ترس قبول شدنشو داشتم که از هم جدا بشیم و اون بره تو یه دانشگاه دیگه  !آخه اگه قبول میشد حتما باید میرفت  ! شب ولنتاین رسید ! عشاق تهرانو میدیدم که عروسک به دست
تو خیابونو پارک و کوچه دست تو دست هم به قول معروف لاو میترکوندند! ولی من و مریم در شرایط روحی بدی به سر میبردیم ! اون شب یکی از غمگین ترین شبای عمرم بود !
مریم خبر قبول شدنشو بهم داد ! همه با شنیدن خبر قبول شدن تو یه امتحان خوشحال میشن ولی ما اون شب ناراحت و غمزده ازینکه مارو میخوان از هم دور کنن !
همه دلخوشی ما این بودکه هرچند روز یه بار همدیگرو تو دانشگاه میبینیم ! اون شب تا نزدیکای صبح بیدار بودیم و واسه این موضوع حرف میزدیم و کارمون شده بود افسوس و بغض و گریه !
در شرایط نا جوری من اس ام اس میدادم تا بقیه بیدار نشن و شک نکنن بهم ! در حال منفجر شدن بودم میخواستم با مریم حرف بزنم
تا یه خورده آرومتر بشیم ولی این خانوم به هیچ وجه حاضر نمیشدن با بنده حرف بزنن ! بااین کارش ناراحتیم بیشتر شد به طوری که بنده احساس خفگی داشتم !
اون شب با صورت خیس خواب رفتم   یکی دو روز بعدش برگشتم ! زود تر از اهل بیت به بهونه انتخاب واحد ! اخه دلم پیش دوست جونم بود ! تواین یکی دو روز خانواده مریم اصرار داشتن که بره جهاد و اونجارو ول کنه که مریم پافشاری کرده بود که میخواد همین دانشگاه بمونه ! این موضوع یک علامت سوال بزرگ تو ذهن خونواده مریم  ایجاد کرده بود که چی شد مریمی که تا الان میگفته جو دانشگاهمون خوب نیست حالا یهو نظرش عوض شده! اینجا بود که مریم به بهونه دوستای
خوبی که تو این دانشگاه هستن و هیچ جای دنیا پیدا نمیشن  خانوادشو قانع کرد نا تو همین دانشگاه ادامه تحصیل بده !
ولی حرف دلش چیزه دیگه بود   ! آخه زیاد از دوستای دانشگاهمون دله خوشی نداشت ! بمیرم براش که این همه فشارو به خاطر من تحمل کرد !
روز انتخاب واحد رفتیم دانشگاه و اونجا با خجالت تمام در عرض 2 ثانیه ازش پرسدم چی شد؟     گفت با مسئولین دانشگاه صحبت کرده و گفتن اشکالی نداره فعلا انتخاب واحد کنه و همینجا ادامه بده  !
داشتم بال در میوردم از خوشحالی !   ولی اونجا که نمیتونستم احساسات خودم رو بروز بدم جلو اینهمه آدم !
خلاصه مریم خانوم انتخاب واحد کرد و به لطف خدا همچنان کنار هم مشغول به تحصیلیم  !
الهی خدا این نعمتیو که بهم داده همیشه در پناه خودش حفظ کنه   !
قدر شادیاتون تو این روزه قشنگو بدونین ! قدر لحظه لحظه های با هم بودنو باید دونست  !
ولنتاین رو به همتون تبریک میگم 
یا علی ...

مریم نوشت:

بچه ها درسته خیلی ناراحت شدیم اونشب ولی این اولین دفعه بود که فهمیدیم چقدر واسه هم ارزش داریم.اولین دفعه بود که احساسمونو بهم گفتیماخه تا قبل این موضوع ما هیچ کدوم در این باره حرفی نزده بودیم.و این شد یه خاطره که فراموشش نمیکنیم 

مرا ببخش بخاطر تمام حرفهایی که به تو نگفتم
مرا ببخش بخاطر نداشتن واژه هایی زیبا تا ثابت کنم
که همیشه با خود و با تو صمیمی خواهم بود
و اگر نمی توانی آنرادر عشقم حس کنی
پشیمان هستم که به اندازهء کافی نثارت نکردم
اما بخاطر عشق خود پشیمان نیستم
بخاطر احساس خود نیز پشیمان نیستم
آنگونه که دستانت را لرزان ساختم و قلبم می شتابد
چیزی را پس نخواهم داد
چرا که با عشق تو هزاران زندگی را در یک زندگی گذرانده ام
و هرگز نمی توانم
برای عشق پشیمان باشم
شاید ساعاتی تو را غمگین کرده ام
شاید ساعاتی تو مرا غمگین کرده ای
اما به تمامی آن خاطرات می اندیشم
می دانم که می بایست می یافتم
بهترین را برایت
و اکنون قول خواهم داد
و اگر این را در چشمانم نمی بینی
در باقی زندگیم پشیمان خواهم بود
همه ما اشتباه می کنیم
مهم نیست که چقدر سخت تلاش می کنیم
اما قلبها می شکنند
هنگامیکه پشیمانی به سراغمان می آید
و ما یکدیگر را به دلیلی نمی بخشیم

ولنتاین باهم بودنمون مباررررررررررررک

اینم کادوی من به توحالا کی به دستت میرسه خدا میدونه

محمــــــــــــــــــــــد زود باش

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 1:32 توسط محمد |

مشغله ی ذهنی

سلام خوبین دوستای گلم؟ خدارو صد هزار مرتبه شکر که دوستای گلی مثل شمارو داریم  از همتون ممنونم که میاین به کلبمون.
خیلی دوست داشتم فکرم آزاد باشه و راحت بیام خاطراتمونو بهتون بگم . الانم به سختی فکرم کار میکنه که چی بنویسم  این مغز من از بس صبح تا شب فکرای جور واجور میکنه دیگه شبا در هنگ کامل به سر میبره  همین موضوع موجبات ناراحتیه مریم خانومو فراهم کرده به طوری که الان ازم دلخوره چرا درست جواب اس ام اسشو نمیدم و چرا مطلب نمیزارم  گاهی وقتام یه طعنه کنایه هایی میزنه که از صدتا فحش بدتره 
بلاخره شبی این فیض نصیب بنده شد که بیام این رویداد مهمو براتون گزارش کنم 
شب همتون خوش
یا علی ...

مریم نوشت:

محمد جان منکه دلیل ناراحتیمو گفتم.دیدی که این نبود دلیلش من درکت میکنم.ولی خودتم میدونی وقتای آزادیم هست برات من اونارو گفتم.ولی بازم هرجور راحتی من اذیتت نمیکنم

بچه ها تو پست قبلی واسه دوستمون پویان گفته بودم یادتونه که؟

حالا ببینین پیامشو:

وای خدایا شکرت !!!! من دارم از خوشحالی میترکم!!!! خدایا شکرت !!!!
من رفتم و سر صحبت رو باز کردم و اون هم خودش بحث رو به جایی که من میخواستم کشوند و بالاخره بعد از مدت ها تونستم بهش حرف دلمو بگم.بگم که چقدر عاشقشم.
از شما هم بسیار ممنونم.این نوشته های زیبا ی شما رو که دیدم باعث شد تا به خودم بیام و بتونم آرزوی خودم رو براورده کنم.از خدا میخوام که شعله عشق شما رو هیچ وقت خاموش نکنه.همیشه دعاتون میکنم
اینقده خوشحااااااااااااااااااااااااااال شدم اینا از دعاها همه شما دوستای گل منه ها بازم آقا پویان برات دعا میکنیم.ایشالا عشقتون بهم همیشگی باشه

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 23:18 توسط محمد |

سلام به همگی 

وای وای نینیو نیگاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه

بچه ها خوشگلهههههههههههه؟  

رفتم نمره هامو بازدید نمودم الان اینجوریم من         یعنی چی آخه؟ 

امروز محمدمو دیدم      چه کنم اینقد تند تند دلم تنگ میشه؟    هان؟   تازه وقتیم میبینمش نمیتونم ۲کلمه راحت باهاش حرف بزنم  اینقد دلم میسوزه بعضی وب ها دوستامو میخونم  ولی بازم هر دومون صبر میکنیم    ما هدفمون یه چی دیگست  مگه نههههههه؟   محمدم اندازه یه دنیا دوست دارم  تو همه زندگیه منی عشق و علاقه رو تو بهم یاد دادی  خدایا حفظش کن .خب؟  

این سردردامم که خوب نمیشه.  

پ:دوستای خوبم یکی از بچه ها اومده این پیامو گذاشته ازتون کمک خواسته بیاین همینجا راهنماییش کنین اسمش پویان و عشقش ویدا:

من حتی نمیتونم به عشقم ابراز علاقه کنم...نمیدونم چرا ، ولی ...
من خیلی اونو دوست دارم ولی نمیدونم اونم منو دوست داره یا نه...
تا یه مدت پیش فکر میکردم که دوستم داره اما الان نمیدونم احساسم درست بوده یا نه؟
من واقعا عاشق اونم ...واقعا واقعا...بعضی وقتها از اینکه نمیتونم عشقمو بهش بگم دیونه میشم، کلی گریه میکنم،
البته ما خیلی با هم حرف میزنیم ولی هیچ وقت راجع به عشق با هم حرف نزدیم، فقط یه گفگو ساده در مورد بازیگران فلان فیلم و لباس فلان آدم و ...
تو را به خدا کمکم کنید .من عشقمو میخوام...من چیکار کنم که به دستش بیارم؟

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 21:30 توسط مریم |

سر درد !!!

سلاااااااام به همه ی دوستای مهربون

الان که این پستو میزارم شدیدن خوابم میاد ! امتحانا که خدارو شکر تموم شد خودم فکر میکنم وضعیتم از ترم قبل بهتر بوده ! 2شنبه یه پروژه باید تحویل بدیم که طبق معمول هیچ فعالیتی تابحال نداشتیم و دست خالی به خدمت استاد میریم! الان مریم جونیم شدیدن سر درده و منکه هیچکاری از دستم بر نمیاد اینجا زانوی غم بغل گرفتم ! من فقط میدونیم خیلی سرش درد میکنه ولی نه میبینمش که درک کنم حالشو نه میتونم پرستاریش کنم ! هزار جور فکروخیال که چرا اینطوری شده ، چرا خوب نمیشه ؟؟؟؟ خانوم خودش یه پا دکتره! هیچ احدالناسی هم حریفش نمیشه دکتر بره ! از جمله خود من ! و من ازینکارش ناراحت میشم ! هرچند اون میدونه چجوری از ناراحتی درم بیاره !

میریم که بخوابیم  البته اگه مریم بتونه بخوابه ! دعا میکنم زودی خوب بشه !

فکر کنم شکنجه ای بدترازین نباشه که تورو از عزیزت دور کنن !

یا علی . . .

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 1:2 توسط محمد |

خدا گفت:پس می خواهی با من گفتگو كنی؟
گفتم: اگر وقت داشته باشید
.
خدالبخند زد و گفت :وقت من ابدى است
.
چه سؤالا تی درذهن داری كه می خواهی از من بپرسی؟

گفتم: چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می كند؟
خدا پاسخ داد: این كه آنها از بودن در دوران كودكی ملول می شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران كودكی را می خورند
.
این كه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می كنند و بعد پولشان را خرج سلامتی می كنند
.
این كه با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموششان می شود آن چنان كه دیگر نه در آینده زندگی می كنند و نه در حال
.
این كه چنان زندگی می كنند كه گویی هرگز نخواهند مرد و چنان می میرند كه گویی هرگز زنده نبوده اند
.
مدتی به فکر فرو رفتم و بعد پرسیدم
:
به عنوان خالق انسان ها می خواهید آنها چه درس هایی را از زند گی یاد بگیرند؟

خدا با لبخند پاسخ داد:یاد بگیرند كه نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود كرد اما می توان محبوب دیگران شد
.
یاد بگیرند كه خوب نیست خود را با دیگران مقایسه كنند
.
یاد بگیرند كه ثروتمند كسی نیست كه دارایی بیشتری دارد بلكه كسی است كه نیاز كمترى دارد
.
یاد بگیرند كه ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل كسانی كه دوستشان داریم ایجاد كنیم و سال ها وقت لا زم خواهد بودتا آن زخم التیام یابد
.
با بخشیدن بخشش یاد بگیرند
.
یاد بگیرند كسانی هستند كه آنها را عمیقآ دوست دارند اما بلد نیستند احساسشان را ابراز كنند یا نشان دهند
.
یاد بگیرند كه می شود دو نفر به یك موضوع واحد نگاه كنند و آن را متفاوت ببینند
.
یاد بگیرند كه همیشه كافی نیست دیگران آنها را ببخشند بلكه خودشان هم باید خود را ببخشند
.
ویاد بگیرند كه من اینجا هستم

همیشه

پ:آقا پویان لطف میکنی میل یا وب سایتتو برامون خصوصی بذاری؟

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 20:56 توسط مریم |

سلااااااام

ما برگشتیـــــــــــــم چقد دلم واسه اینجا تنگ شده بود

بلاخره این امتحانام تموم شد من که اصلا تعریفی نداره نمره هام خودم میدونم

بذارین اینجا گله محمد بکنم پیشتون قرار بود چند روز پیش بیاد مطلب بذاره ولی کوووووووو؟

خبرم که چیزه خاصی نیست فقط روز به روز داره به علاقمون اضافه میشه

بگو ماشالا

دیگه مثل قبلا سر چیزا کوچیک دعوامون نمیشه یاد گرفتیم چجوری باید رفتار کنیم محمدم فهمیده چه جوری حرفاشو بزنه اووووف چی میکشه از دستم هان راستی تو این مدت سر یه موضوعی بدجور ذهنم مشغول شد محمد بهم قول داد و خیالمو راحت کرد هرچند هنوزم از فکرش در نمیام میترسم همین موضوع بعدا واسمون مشکل پیش بیاره .بچه ها چرا اینقد دارین از هم جدا میشین چندتا از دوستای وبیم از هم جدا شدنو وبشونو حذف کردن هاااااااان؟بگین ببینم چرا؟؟؟؟ ا خب دلم بدجور گرفت

بچه ها یکی به من بگه اهنگ وبلاگ ما چیه؟اخه واسه محمد یه اهنگ واسه من یکی دیگه

تو واپسین بهانه ی سرودنی
تو اولین کلام عاشقانه ای که من
پس از گذشت سالهای سرد مرگ
به روی برگ کاغذین قلب خود نوشته ام
تو فصل اول کتاب دستهای خسته ی منی
به برگ برگ دفتر بزرگ خاطرات من ، نگاه کن
و چند سطر مختصر ز پاره های قلب من بخوان
تو آتش شکوهمند عشق را زبانه ای
و در فضای کومه ی فقیرگونه ی دلم
برای زندگی تو آخرین وبهترین بهانه ای

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 11:18 توسط مریم |

یا حسین

  

السلام ای وادی کربلا 

السلام ای سرزمین پر بلا 

اسلام ای جلوه گاه ذوالمنن 

السلام ای کشته های بی کفن

پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است؟ 

آهی کشید و گفت ماه محرم است.....

باز محرم رسید ماه عزای حسین

سینه ی ما می شود کرب و بلای حسین

کاش که تر کم شود غفلت و جرم و گناه

تا که بگیرم صفا من ز صفای حسین

 حسین جانم عزادارم

غم عشقت خریدارم

جهان پرشور و ماتم شد

همه دلها پر از غم شد

بیا با حضرت زهرا (س)

ببین ماه "محرم" شد

کاش بودیم آن زمان کاری کنیم از تو و طفلان تو یاری کنیم کاش ما هم کربلایی می شدیم در رکاب تو فدایی می شدیم السلام علیک یا ابا عبدالله

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 19:20 توسط مریم |

تشکر

ممنونم از همتون زحمت کشیدین

ایشالا سال دیگم هممون صحیح و سالم اینجا کنار هم باشیم

یه تشکر جانانه از مریم گلم قربون اون معرفت و مهربونیت

بهترین هدیرو خدا چند روز پس از تولدم بهم داده و اون فرشته ای بود به نام مریم 

من تازه اونو پیداش کردم 

الان جای اون توی قلبمه

دیگه هیچوقت گمش نمیکنم

همیشه کنارمه

با اون درد دل میکنم

با اون آرامش دارم

وجود اون باعث تپش قلبمه

و بدون اون ...



+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 1:16 توسط محمد |

تولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

سلام سلام ۱۰۰تا سلام

بازم جشن اینجا دعا کنین همش جشن باشه فردا تولده محمد جونمه  الهی قوربونش برم  من .خدا جونم شکرت یعنی تو از اون اولشم محمدو واسه من آفریدی؟!آره دیگه واسه اینکه پیشم باشه هم دلم باشه محرم رازام باشه.....

فووووووووت .... فوووووووت ..... فووووووووت ... فوووووووت .... بیا شعما رو فوت کن !!! تولدت مبارک !!! هرسال وقتي30 آذر هزاران شهاب به سمت زمين هجوم مياوردن از خودم مي پرسيدم چه اتفاقي افتاده که آسمونيا ميخوان خودشونو به زمين برسونن؟.... و امسال فهميدم اونا به پيشواز حضور مسافري ميان که زمينو با گامهاي مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه

هوراااااااااااااااااااااااااااااااا

 

اینم۲۱ گل از طرفه منکادوشم از شما

و من سالها دل به جاده ای سپرده بودم عاشقانه و غریب ... چون کودکی از پی سراب ... وقتی تو آمدی تشنه شدم ... تشنه عشقت ... تشنه عاشق تو شدن ... و تو برای من اوج آسمانی ، انتهای زمینی ... و من به خود هزاران بار می بالم ... تردید نیست ... اگر تصمیم کودک درون من درست باشد من به ابد عاشقم ... و چشمان تو را میخواهم ... و تسخیر قلب تو را ... باورهای تو را ... دوستت دارم برای عشقی که به آسمان نزدیک است...برای تویی که عشق منی...محمد جان تولدت مبارک

             

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 13:24 توسط مریم |

فال حافظ

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
صبا اگر گذری افتدت به کشور دوستبه جان او که به شکرانه جان برافشانمو گر چنان که در آن حضرتت نباشد بارمن گدا و تمنای وصل او هیهاتدل صنوبریم همچو بید لرزان استاگر چه دوست به چیزی نمی​خرد ما راچه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد

بیار نفحه​ای از گیسوی معنبر دوستاگر به سوی من آری پیامی از بر دوستبرای دیده بیاور غباری از در دوستمگر به خواب ببینم خیال منظر دوستز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوستبه عالمی نفروشیم مویی از سر دوستچو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست


عشق و عاشقیه یا حب مال یا فرزنده!
دل بزرگی داره ولی وقتی به یاد قد و بالای معشوقش میفته دلش می لرزه
اون چیزیرو که می خواد دوووووره! دستیافتن به اون چیز سخته !
ولی اگر بندگی خدا کنه به اون چیز میرسه !
تنها راه رسیدن به معشوقش گدایی در خونه ی خداست
خیلی باید التماس خدا کنه

+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 1:10 توسط مریم |

شب یلدا

شب یلدازراه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره بگیر ای دوست،از غمهـــــــا کناره

شب شادی و شـــور و مهربانی است زمـــــــان همدلی و همزبانی است

در آن دیدارهــــــــــــا تـــــــــازه گردد محبّت نیـــــــــــــــز بی اندازه گـردد

به هرجا محفلی گرم و صمیمی است که مهمانی درآن رسمی قدیمی است

به دور هم تمـــــــــــام اهــــــل فامیل شده بر پا بســــاط میــــوه ، آجیل

ز خـــوردن خوردنِ این شـــــــــام چلّه شود مهمان حسابی چاق و چلّه

همــــــــــه با انتظاری عاشقــــــــــانه نظـــــــر دارند ســـــــــوی هندوانه

نشسته با تفاخـــــــــر تــوی سینی کنارش چاقـــــــــــویی را هم ببینی

چو گــــــــردد قــاچ قــــاچ آن هندوانه شود آب از لب و لوچـــــــــــه روانه

بســــــاط خنده و شادی فراهـــــــــم اس ام اس می رسد پشت سر هم

جوانان آن طرف تـــر جـــــــوک بگویند دل از گرد و غبــــــار غـــــم بشویند

کسی را گـــر صدایی نیم دانگ است در این محفل پی تولید بانگ است

زند بــــــــا "ای دل ای دل" زیـــــر آواز ز بعد آن "هاهاها"یی کند ســـــاز

ببندد چشــــــــم و جنباند ســـرش را بخواند شعـــــــــــــرهای از برش را

چنین با شور و نغمه – شعر و دستان خرامان می رســــــد از ره زمستان

شمردم مــــن ز چلّــــــــه تا به نـــوروز نمانده هیچ ؛ جز هشتاد و نه روز

کنـــــون معکــــــــــوس بشمارید یاران که در راه است فصــــــــل نوبهاران

امسالم مثل پارسال از محمد خواستم به مامانش بگه برام فال حافظ بگیرن

میام براتون میذارم چی بود فـــــــــــــــــــــــالم

+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 0:56 توسط مریم |

عشق 2 ساله

عشق ما 2 ساله شد ! 2 سال پر از شور و هیجان ، خنده و گریه ، شادی و غم ...هرچی بود به پایدارتر شدن رابطمون کمک کرد و مارو همچنان کنار هم نگه داشت . شما دوستای گل محبت کردین واسمون دعا کردین زودتر بهم برسیم از همتون ممنونم ! از خدا می خوام سالین سال با خوشبختی کنار هم باشیم ! از خدا می خوام دستمونو بگیره و همیشه همراهیمون کنه ! از خدا می خوام یه زندگی آروم و پر از عشق و محبت واسمون فراهم کنه ! وصف عشق واقعی مشکله ولی یه شعریو خوندم که خیلی قشنگ توصیف کرده بود واسه شما هم اینجا قرار میدم بخونینو لذت ببرین !

 عشق یعنی ...

 عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه       عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى    
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان      
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن    عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى

بازم از همتون ممنونم ! ایشالا تا سال دیگه همه عاشقای واقعی که از هم دورن به هم برسن و اوناییکه کنار همن قدر همو بدونن ! آخه دوری دلتنگی میاره ! دلتنگیاتم نمیتونی به کسی بگی ...

دلم هواي تو دارد . به باد گفتم ، گفت :   پيام سبز تو را با بهار .خواهم گفت
دلم هواي تو دارد. به کوه گفتم ،گفت :     سرود درد تو را استوارخواهم گفت
دلم هواي تو دارد . به ابر گفتم ، گفت :    پيام عشق تو را اشکبارخواهم گفت
دلم هواي تو دارد . به کوچه گفتم ، گفت :   ز سوز و ساز تودرهرکنارخواهم گفت

دلم هواي تو دارد.به لاله گفتم،گفت:حديث رنج توراداغدارخواهم گفت
دلم هواي تو دارد.به چشمه گفتم،گفت:که جوش عشق تو رابيقرارخواهم گفت

دلم هواي تودارد.به رودگفتم،گفت:نواي شوق تودرسبزه زارخواهم گفت
دلم هواي تودارد.به عشق گفتم،گفت:که التهاب دلت رابه يارخواهم گفت

کسی که حرف دلمو می فهمه عزیز دلم مریم جونیمه ! خدا اونو 2 سال پیش بهم داد تا تو هر شرایطی یار و همراهم باشه ! چراغ روشنی که راه درستو بهم نشون بده از خدا می خوام این چراغو هیچوقت ازم نگیره ...

هرگزم نقش تو لوح دل وجان نرود             هرگز ازیاد من ان سرو خرامان نرود

از دماغ من سرگشته خیال دهنت                 بجفای فلک وغصه دوران نرود

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند                 تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود

هرچه جزبارغمت بردل مسکین منست            برود از دل من ور دل من ان نرود

انچنان مهر توام در دل وجان جای گرفت        گه اگر سر برود واز دل از جان نرود

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 1:22 توسط محمد |

  

۲ساله شدن عشقمون مبــــــــارک

 بچه ها به جشن ما خوش اومدین کادوهارو بدین زودی

فردا عشقمون دو ساله میشه

محمدم با تموم وجود میپرستمت

در همان لحظه اول كه تو را دیدم عاشقت شدم ، عاشق آن چهره ماهت شدم
عاشق آن چشمهای زیبایت شدم ، عاشق آن قلب تنهایت شدم
درهمان لحظه بیاد ماندنی دلم به دست و پایم افتاده بود كه بیایم با تو درد و دل كنم
می خواهم بگویم دوستت دارم ، عاشقت هستم
دلم میخواهد با تو به آسمان پر از ستاره پرواز كنم وهمه ستاره ها را دسته دسته بچینم وبه تو بدهم
دلم می خواهد مهتاب شوم در اوج آسمانها وشبها بر رویت
بر روی چهره ماهت كه تازه دلم عاشقش شده بتابم
لحظه ای كه من با تو آشنا شدم ، بهترین لحظه زندگی ام بود
آغاز یك زندگی بود آغاز عشق و عاشق شدنم با تو بود
فقط یك چیزی در دلم مانده كه موقع درد ودلهایمان به تو خواهم گفت:
میخواهم بگویم دوستت دارم

ولی نمیگویم چون نمی خواهم آن چشمهای زیبایت تبدیل به خاطره شود

دوست دارم همچنان فریاد عشقت در کوچه ی قلبم بپیچید!
دوست دارم با آب حوض دلت وضو سازم و نماز عشق را بر سجاده ی سرخ قبلت به جای آورم

دوست دارم مروارید عشق را در دریای قلبم بیابم
دوست دارم همیشه همچون کبوتر عاشق در آسمان افکارت پرواز کنم
دوست دارم همرنگم باشی
دوست دارم کنارم باشی
دوست دارم با من باشی

اینم کیک جشن برین کنار داره میاد!

قابل توجه دوستان گلی که درخواست کیک داشتن

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 15:38 توسط مریم |

امروز برای خودم چه عاشقانه گریستم
دلتنگ مثل همیشه در سكوت خانه گریستم

تندیس بغض دلم شكست

ذره ذره شدم خدا از بس كه مبهم و بی نشان در این كرانه گریستم

در چارچوب دل زخمیم به یاد تو آهسته آهسته بی بهانه گریستم

آری زبان دلم بریده شد از غم بی وفایی ها

وقتی در سكوت خانه دلم شكست آه
...
ای خدا تنها تو در کنارم بودی

وقتی كـه من بـاخته باشم ،

وقتی كه از یاد رفته باشم
وقتی كه سوخته باشم ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 23:7 توسط مریم |